|
|
|
|
|
۱.خوب یا بد از سفر برگشتیم، هوایی هم برگشتیم، جایتان حسابی خالی! نه به خاطر هوایی بودنش!
جایتان خالیه خالی بود وقتی یک جهانگرد چینی که با او هم صحبت شده بودم ، از ایران حرف می زد! چه قدر احساس غرور کردم وقتی از مردم ایران می گفت! او هیچ نسبتی با ما نداشت! عاشق چشم و ابروی ایرانی ها هم نبود... خوب یادم هست استادی سر کلاس درس، جوری از آمریکا برایمان حرف می زد که به بفهمیم هر احساسی جز حقارت در برابر آنها داشته باشیم، احساس احمقانه ای است و البته از روی جهالت!وقتی از دکترای خانم رایس حرف می زد،منظورش این بود که همه سیاستمدارهای کشور ما بی سواد هستند و سیاست یاد ندارند!حالا یکی پیدایش بشود به این آقای دکتر بگوید: شما دیگر چرا؟ شما که میدانید قضیه جز قرائت دیکته های پشت پرده ای ها نیست! این که نشد سواد بالای سیاست که مثل یک تاج طلایی میگذارید روی سر این زن آمریکایی! البته خب ، معلوم است که خودش را به خواب زده! استاد را می گویم ۲.کلی تعریف و تمجید از تنی! چند از آقایون صاحب کتاب در حوزه علوم سیاسی، از همه اساتید این رشته شنیدیم، که وقتی پای حرفهایشان نشستیم، فقط تاسف خوردیم که تازه این ها نخبه های این رشته اند! آخر کوته بینی تا این حد؟!!! اما وقتی دکتر کوشکی! گفت: این ها فسیل های این رشته اند!و از کتابهایشان و خطوط سیاسی شان گفت، فهمیدیم همه حرف های گنده گنده را هم حتی، نباید به پای سواد آدم ها گذاشت! خیلی هایش برای این است که سنگ یک سری خطوط سیاسی را به سینه می زنند جماعت اساتید سیاست زده! ۳. خیلی مشتاقم فاش کنم اسرار مربوط به یک گروه هیئت علمی یکی از دانشگا های بزرگ کشور را!این که طی یک برنامه سی ساله چه نقشه ها که نمی کشند،تا ببینم چه می شود!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط سپیده
|
|
||
|
|
|
|
|
شوالیه های ناتوی فرهنگی روایتی است از کوشش ها و تئوریهای نافرجام روشنفکران و مدعیان اصلاح طلبی در ایران برای براندازی نرم نظام جمهوری اسلامی که به انقلاب مخملی مشهور شد،روایتی که در لابه لای بازخوانی زندگی و حرفه یک روشنفکر سکولار، تنیده شده است. رامین جهانبگلو ، روشنفکری بود که در عصر موسوم به اصلاحات۱۳۷۶-۱۳۸۴، بر پایه ماموریتی پنهان از سرویس های جاسوسی غرب، به ساختار فرهنگی سیاسی کشور راه یافت و با بهره گیری از منابع و نهادهای وابسته به دولت اقای محمد خاتمی، کوشید تا پروژه" جنگ نرم برای فروپاشی از درون" را در ایران تحقق بخشد.
خواننده این کتاب، گوشه ای ناچیز از تاریخ یک دهه جنگ استراتژیک نرم۱۳۷۶-۱۳۸۶، را در ایران مرور می کند. او ابتدا، پس از سرک کشیدن به خانه پدری جهانبگلو، در محله شمیران شهر تهران و آشنایی با بستر رشد و تربیت سوژه، ناگهان خود را در لابی های امنیتی ایالات متحدت آمریکا می یابد، لابی هایی که تعامل نزدیکی با کانون های اصلاح طلبی در ایران دارند. او با روشنفکری رو به رو می شود که در جوانی فلسفه را به پای الحاد و سیاست ذبح می کند و وقتی به میانسالی می رسد، همه دغدغه اش این بود که با ورود به فاز امنیتی پروژه ای در سازمان نظامی ناتو، احزاب مدعی اصلاح طلبی، نهادهای مدنی، دولتی و انجمن های دانشجویی را در ایران، به مرکزی برای باز تولید نظریه های صهیونیستی بدل کند.... خواننده به حلقه سیاسی ماهنامه های کلک، گفت وگو، کیان و روزنامه های اصلاح طلب، مانند صبح امروز، نوروز، یاس نو، وقایع اتفاقیه، همبستگی می رود ، اما آنجا شگفت زده می شود که حضور ماموران مخملی را در مرکز پژوهش های مجلس ششم می بیند واز محمد خاتمی می پرسد: مامورانی که همگام با نظریه پردازان صهیونیستی چون جین شارپ کتاب می نویسند، سخنرانی میکنند و نظریه می بافند، در نهاد تحت مدیریت او در ششمین دوره مجلس شورای اسلامی چه می کنند!؟ او می بیند که ساختار اندیشه اصلاح طلبان بر فلسفه فیلسوفانی بنا شده که آن فیلسوفان نه تنها درد دین ندارند، بلکه اغلب آنها ملحد هستند... از کنگره ایالات متحده آمریکا تا کاخ ریاست جمهوری لهستان و بعد، حضور در مثلث شوم دولت اصلاحات برای خواننده راه بسیاری نیست. او این راه را می پیماید و با چشمان تیزبین خود، سه ضلع آن مثلث شوم رادرمرکز بین المللی گفت و گوی تمدن ها( دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی)، خانه هنرمندان ایران(دوره مدیریت بهروز غریب پور) و دفتر پژوهش های فرهنگی(با مدیریت محمد حسن خوشنویس) رها نمی کند و نسبت های حداقلی، میان این سه نهاد را با پروژه کودتای مخملی می جوید.... در آستانه نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، معماران فروپاشی اروپای شرقی و طراحان انقلاب های مخملی دنیا،از ایالت متحده، مجارستان، لهستان و... به تهران آمدند و سر میزی با رامین جهانبگلو، بهروز غریب پور،محمد حسن خوشنویس، موسی غنی نژاد و... نشستند. چند روز مانده به انتخابات،مایکل ایگناتی یف، نویسنده روزنامه نیویورک تایمز نیز، از دانشگاه هاروارد به جمع آنان می پیوندد تا در مجتمع تخصصی کشور، برای هواداران حزب کارگزاران ایران، از بومی سازی لیبرالیسم بگوید. همه انرژی روشنفکران در جلب حمایت خارجی از جنبش ملی نخبگان ، خرج می شودجنبشی که در دور دوم انتخابات، از کاندیدای رقیب محمود احمدی نژاد ، حمایت کرد، با این همه خواننده کتاب که ناظر انتخابات است، می بیند که روشنفکران ایرانی ناباورانه،انتخابات را می بازند... در پایان این روایت، هنگامی که خواننده در انتظار گزارشی از سرنوشت سوژه است با دیدار راز آمیز جهانبگلو با مهدی کروبی و سپس خروج رامین از ایران رو به رو می شود و پوچی و وحشت غریب او را می بیند.... ابن همه ، تنها خلاصه ای از دو،سه صفحه کتاب دویست، سیصد صفحه ای " شوالیه های ناتوی فرهنگی" به قلم پیام فضلی نژاده.از اون جایی که به نظرم خوندنش از نون شب هم واجب تره، وظیفه خودم دونستم با این خلاصه شما رو با این کتاب آشنا کنم. به امید روزی که برای همه ما، خدا، بزرگتر باشد...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط سپیده
|
|
||
|
|
|
|
|
رنجي نيست؛
اگر زمين را از تو بگيرند، آسمان، زير پايِ توست. (ع.ص)
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط سپیده
|
|
||
|
|
|
|
|
تو فكر يك پست سياسي بودم كه چشمم خورد به اين شعر از محمد كاظم كاظمي. تو خود حديث مفصل بخوان از .........! ...الغرض بيشتر از مائده مهمان ديديم .... رمه آنقدر نديديم كه چوپان ديديم شادمانِ چه نمازند، وضو باطل بود .... آبِ اين جوي همان از دهِ بالا گل بود
هر كه با عذر و بهانه است خداحافظِ او .... هر كه پا بسته ي خانه است خداحافظِ او چشم از آن سان نگشوديم كه خوابش ببرد .... بند از آن گونه نبستيم كه آبش ببرد خصم، گفتند و دروغ است كه، ديگر گشته .... آنچناني كه توان گفت ابوذر ، گشته دل مبنديد كه صد فتنه در اين پنهان است .... اين همان قصه ي اسلامِِ ابوسفيان است كفر، كفر است اگر مسجد اگر قرآن است .... خصم، خصم است اگر بوذر اگر سلمان است پاي اين طايفه جز در پي شيطان فلج است .... قبله كج نيست، نمازي كه نخواندند كج است محو فرعون مشو، نيل شدن آسان است .... سنگ پيدا كن، ابابيل شدن آسان است هر كه با عذر و بهانه است بهل تا برود .... هر كه پا بسته ي خانه است بهل تا برود... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط سپیده
|
|
||
|
|
|
|
|
اين جا زمين، با روز هايِ تاريكِ پيله ام پيوند خورده است، و تو خداي من؛ پشت كدام پنجره اي! اين خسته از لحظه هاي ترديد، تو را مي خواهد، تو را كه روشنيِ تمامِ پنجره هايي، و شوقِ تمام پرنده ها. من خسته از تكرارِ روز مرّگي، پايان پيله ام را انتظار مي كشم و تو از ماوراءِ پنجره ها مرا تماشا مي كني. خالقِ پر و پرواز، خالقِ آسمان و پروانه، صبح را به ميهمانيِ پيله ام دعوت كن كه جز مهربانيِ تو، هيچ چيز و هيچ كس، مرا پروانه نخواهد كرد، مرا به آسمان نخواهد برد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط سپیده
|
|
||